دامادمان را مجبور کردم خواهرم را طلاق دهد تا با من ارتباط پنهانی داشته باشد!

از صبح تا شب در یک کارگاه صحافی مشغول کار بود و آخر شب خسته به رختخواب می رفت که حسادت زنانه من او را به خواب ابدی برد. پدرم وضع مالی خوبی نداشت، مشروب غذای هر روز او شده بود. وقتی مشروب می خورد دیگر حال خودش را نمی فهمید. من و دو خواهر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *